ارام امدم..ارام میروم...نگران مباش!!!

سکوت برکه...

در کنار برکه ای نیلوفر آبی چتر گشوده است انگار باران می خواهد...

آب نیلوفر را آینه وار به خودش نشان می دهد...

و چه زیباست هنگامی که حشره ای به نیلوفر تکیه می کند...

نیلوفر آبی!!!

و در آن سوتر قاصدکی عاشقانه خود را به دست باد می سپارد...

وقاصدکی دیگر به جهان چشم می گشاید...

و غروب دستش را به آسمان می دهد...

شاپرک از روی گل پر می زند و جای خود را به زنبور ها می دهد!...

و درخت کنجشک را نوازش می کند....

برکه سکوت کرده است!...

چه می تواند بگوید؟...

ناگهان...

قایقی از برکه عبور می کند...

چه بی رحمانه سکوت برکه را می شکند...

 


+ نوشته شده در یکشنبه 89/4/6 ساعت 6:15 عصر توسط عطا | نظر